مسلمانان میانمار

3 مرداد 1391 ساعت 18:12 | نوشته‌شده به دست samir در هوای این ... : هوای این حوالی | (2 دیدگاه)

 

چند روزی است که در حوالی ما ، فقط کمی آن طرف تر حوادثی در حال رخ دادن است که یا از آن بی اطلاع ایم، یا اینکه آنقدر نسبت به آن بی تفاوتیم که فقط به زبان نمی آوریم: (خوب چکار کنم؟ خوب که چی؟ و ...). اما با رفتار و بی تفاوتی مان شاید یک " به درک" درست و حسابی نثار این رفتار وحشیانه می کنیم.

در دنیایی که مدعیان آزادی و دموکراسی آنچنان این واژه را در بوق و کرنا کرده اند و به بهانه ی آن از فرسنگ ها آن سو تر به کشورهای دیگر تجاوز نظامی میکنند، سکوت در برابر کشتار و آواره کردن  عده ای که جرمشان تنها مذهبشان است، جای شکی نمی گذارد که دموکراسی واژه ای است درخور ملعبه ی دست و دست آویزی برای استعماری نوین.

و اما من و تو که داعیه ی هم نوعی و هم کیشی آنلان را داریم و خیر سرمان دانشجویی و ادعای روشن فکریمان میشود،در برابر این همه ظلم و کشتار بی رحمانه حتی  آهــــی هم از دل نمی کشیم .دل مان را خوش کرده ایم به نماز و روزه ای که این روزها میگیرم و سرمان گرم است به سریال های دم افطار و نود و ...وای برمن.

در ادامه یک غزل از شاعر نوجوان اهوازی که در حد توان خود ، حداقل قدمی برای همدردی با مسلمانان مظلوم در میانمار  برداشته است تقدیم می شود.

 

در گوشه ای دور از هیاهوها، سوزانده آتش خیل گلهارا             اما سکوتی مرگبار و تلخ دربر گرفته اهل دنیا را

در سکر بی پایان شب خواهان، گم می شود فریاد مظلومان       گرچه غم تنهایی این قوم، کرد آب حتی سنگ خارا را

هر قطره از خون کبوترها در دفتر تاریخ می ماند                    هر قطره از خون کبوترها خط می زند سر مشق بودا را

دریا دوباره سخت طوفانی است در گیر ودار شورش موج است    باید که دریا باز بشکافد ، بفرست یا رب زود موسی را

شعر از: سید علی رضا شفیعی

لینک ثابت
 

یه مصرع

3 مرداد 1391 ساعت 01:29 | نوشته‌شده به دست samir در هوای این ... : هوای این حوالی | (2 دیدگاه)

 

فقط از شرم چشماته ؛ تمومه سر به زیری هام 

لینک ثابت
 

یه بیت حرف دل...

28 تیر 1391 ساعت 00:20 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (2 دیدگاه)

 

آن نه عشق است که از دل به زبان می آید    و نه عاشق که ز معشوق به جان می آید 

لینک ثابت
 

سابقه لطف

27 تیر 1391 ساعت 12:18 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (2 دیدگاه)

 

نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل        تو پس پرده چه دانی که،که خوب است و که زشت 

لینک ثابت
 

اهواز در گرد وخاک

25 تیر 1391 ساعت 22:23 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (3 دیدگاه)

اون طرف رودخونه هم دیده نمیشه!

 

بگذار که تاعمق دل وجان برسد        هر روز به این شهر دو چندان برسد

     اما باید سریع فکری بشود             این گرد و غبار اگر به تهران برسد

ش: سید محمد مهدی شفیعیهوای این حوالی

لینک ثابت
 

مسئله دوری و عشق

14 تیر 1391 ساعت 00:22 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (1 دیدگاه)

با سلام و ادب

میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج) را به تمام دوستان تبریک و شادباش عرض میکنم!

بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق

و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست

لینک ثابت
 

تاب زلفت

10 خرداد 1391 ساعت 13:14 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (1 دیدگاه)

 

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه   تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

لینک ثابت
 

پشت سر من حرف زیاد است

9 خرداد 1391 ساعت 23:47 | نوشته‌شده به دست samir در بدون موضوع : بدون موضوع | (2 دیدگاه)

 

بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور    پشت سر من حرف زياد است مگر نه؟

ادامه مطلب ...
 

گره تازه

6 خرداد 1391 ساعت 23:00 | نوشته‌شده به دست samir در بدون موضوع : بدون موضوع | (1 دیدگاه)

 

 

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق     هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

ادامه مطلب ...
 

خستگی ناشی از خواب..

14 فروردین 1391 ساعت 01:22 | نوشته‌شده به دست samir در یادداشت روز : سیاهه | (3 دیدگاه)

بسم الله

از بس خوابیدم خسته شدم ..

نزیدیک به نصف شبانه روز را خواب هستم در باقی ساعات بیداری هم درواقع خوابم اما خواب متفاوت تر و آزار دهنده تر از خواب نوع قبل ، راستی به نظر شما روح هم خوابش میبره مثل جسم و آیا بین خواب روح و خواب جسم ارتباطی هست؟ نمیدوانم، واقعا نمیدوانم

دوستانی دارم که در ۲۴ ساعت شاید ۴ یا ۵ ساعت بخوابند اما در خوابشان از بیداری من بیدارترند.

از فردا یعنی امروز ۱۴ دوباره سعی می کنم کمتر بخوابم چون باید برم سرکلاس، شاید فردای سیزده به در رفتن سر کلاس خیلی سوسول بازی بنظر بیاد اما من برای خیلی از کارام دنبال بهانه هستم.

کاش زودتر بیدار شم ؟؟؟

کاش یه ساعت زنگ دار پیدا میشد که همیشه بزنه یعنی ۲۴ ساعت درحال زنگ خوردن باشه تا هیچ وقت خوابم نبره..

لینک ثابت